صفحه به صفحه ی کتاب فارسی اش را حفظ است.
تکالیفش که تمام می شود ، دیکته اش را هم از حفظ می نویسد و عمداْ غلط هایی هم دارد! از غلط ها سرمشق می گیرد و ۱۰ بار از رویش می نویسد.
بعد دفتر و کتابش را در کیفش می گذارد و می رود تا روپوش مدرسه را عوض کند...
از دانشگاه که می آید ، خسته است و با همان روپوش و مقنعه ولو می شود روی تخت .
همانطور که سرش روی بالش است ، مقنعه را با حرکت سر و کمک دستش ، از سرش بر می دارد و دستی به موهای سشوار کشیده اش که حالا به هم گره خورده می کشد و با انگشتانش سعی می کند گره هایش را باز کند . سعی می کند ذهنش را از همه خستگی ها و روزمرگی ها تهی کند ، نفس عمیقی می کشد.
جداْ اگر داده های فکری ، جای فیزیکی اشغال می کرد ، این روزها حتماْ مغزش منفجر می شد!
اگه خواستي يکي هميشه دوست داشته
باشه، اگه ميخواي تنهات نذاره، بهت وفادار بمونه و ... سگ بخر.
اوشو می گه :
عشق به مثابه یک پیوند رخ می نماید اما در خلوتی ژرف آغاز می گردد.
هنگامی که به تمامی در خلوت خود خرسندی ، هنگامی که مطلقاْ به دیگری نیازمند نیستی ، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمی نماید ، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت.
اگر وجود دیگری نیاز تو باشد ، تنها می توانی بهره کشی کنی ، تزویر کنی ، مسلط شوی ، اما عشق نمی توانی بورزی .
امیدوارم همونقدری که من تحت تاثیر این نوشته قرار گرفتم ، تو هم ازش تاثیر بگیری ...
یاعلی...
پیش میاد دیگه !
آدم باید انتقادپذیر باشه!
ما هم هستیم...
یاعلی
اما قول می دهم اگر نقلی باشد ، صادقانه باشد !
از دل (فکر) مشغولی هایم هم خواهم نوشت ! شاید مشغله ی تو هم باشد !
اما اگر نبود ، باز هم بخوان ! این رسم وبلاگ نویسی است !
همه چیز که نباید آن طور باشد که تو (مخاطب) می خواهی !
تعارف که نداریم ، خواستن من مهم تر است ! اصلاْ مهم تر است که من از این شیوه نوشتن راضی باشم !
تو هم اگر ناراضی هستی ، باز هم بخوان ! اگر قرار باشد تو هم نخوانی ، اصلاْ چرا اینجا بنویسم ؟!
این ها را گفتم چون باید می گفتم !
حالا هرچه دوست داری فکر کن ! می خواهی فکر کن گربه را دم حجله می کشم !
فرقی هم نمی کند ، مهم این است که از همین آغاز ، اتمام حجت را کرده باشیم !
من هم قول می دهم نوشته هایت را بخوانم ! حتی اگر خوش آیندم نباشد !
شروع کنم ؟
پس یا علی...
