تبليغاتX
2 Different Minds
 

 

 

2 Different Minds

پازل
از مدرسه که می آید ، دفترش را از کیفش بیرون می آورد و کیف را گوشه ای رها می کند و با همان روپوش مدرسه اش می نشیند گوشه ای و تکالیفش را می نویسد . و زود تمامش می کند.

صفحه به صفحه ی کتاب فارسی اش را حفظ است.

تکالیفش که تمام می شود ، دیکته اش را هم از حفظ می نویسد و عمداْ غلط هایی هم دارد! از غلط ها سرمشق می گیرد و ۱۰ بار از رویش می نویسد.

بعد دفتر و کتابش را در کیفش می گذارد و می رود تا روپوش مدرسه را عوض کند...


 از دانشگاه که می آید ، خسته است و با همان روپوش و مقنعه ولو می شود روی تخت .

همانطور که سرش روی بالش است ، مقنعه را با حرکت سر و کمک دستش ، از سرش بر می دارد و دستی به موهای سشوار کشیده اش که حالا به هم گره خورده می کشد و با انگشتانش سعی می کند گره هایش را باز کند . سعی می کند ذهنش را از همه خستگی ها و روزمرگی ها تهی کند ، نفس عمیقی می کشد.

جداْ اگر داده های فکری ، جای فیزیکی اشغال می کرد ، این روزها حتماْ مغزش منفجر می شد!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:40 توسط سوگل |

اگه خواستي يکي هميشه دوست داشته باشه، اگه مي‌خواي تنهات نذاره، بهت وفادار بمونه و ... سگ بخر.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:54 توسط
بی نیاز شو تا عاشق شوی...
خیلی از ماها این اشتباه رو می کنیم و خیلی ها تا آخر عمر هم نمی فهمن که دارن اشتباه می کنن ، عشقی که از سر نیازه ، عشق نیست ! فقط و فقط یک رفع نیازه برای غلبه به تنهایی !

اوشو می گه :

عشق به مثابه یک پیوند رخ می نماید اما در خلوتی ژرف آغاز می گردد.

هنگامی که به تمامی در خلوت خود خرسندی ، هنگامی که مطلقاْ به دیگری نیازمند نیستی ، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمی نماید ، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت.

اگر وجود دیگری نیاز تو باشد ، تنها می توانی بهره کشی کنی ، تزویر کنی ، مسلط شوی ، اما عشق نمی توانی بورزی .

 

امیدوارم همونقدری که من تحت تاثیر این نوشته قرار گرفتم ، تو هم ازش تاثیر بگیری ...

یاعلی...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 13:24 توسط سوگل |
sorry
به یک سری دلایل تا حدودی شخصی ، پست ضعیفه حذف شد و قسمت دوم هم رفت که همیشه نگفته باقی بمونه !

پیش میاد دیگه !

آدم باید انتقادپذیر باشه!

ما هم هستیم...

یاعلی

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:33 توسط سوگل |
first start
ادعا نمی کنم نوشته هایم خوش آیندت است ! حتی انتظار هم ندارم که خوش آیندت باشد !
اما قول می دهم اگر نقلی باشد ، صادقانه باشد !
از دل (فکر) مشغولی هایم هم خواهم نوشت ! شاید مشغله ی تو هم باشد !
اما اگر نبود ، باز هم بخوان ! این رسم وبلاگ نویسی است !
همه چیز که نباید آن طور باشد که تو (مخاطب) می خواهی !
تعارف که نداریم ، خواستن من مهم تر است ! اصلاْ مهم تر است که من از این شیوه نوشتن راضی باشم !
تو هم اگر ناراضی هستی ، باز هم بخوان ! اگر قرار باشد تو هم نخوانی ، اصلاْ چرا اینجا بنویسم ؟!
این ها را گفتم چون باید می گفتم !
حالا هرچه دوست داری فکر کن ! می خواهی فکر کن گربه را دم حجله می کشم !
فرقی هم نمی کند ، مهم این است که از همین آغاز ، اتمام حجت را کرده باشیم !
من هم قول می دهم نوشته هایت را بخوانم ! حتی اگر خوش آیندم نباشد !
شروع کنم ؟
پس یا علی...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:9 توسط سوگل |