باز می گردم
من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت
*حمید مصدق
باز می گردم
و صدا می رنم :
"آی!
باز کن پنجره را،
باز کن پنجره را در بگشا
که بهاران آمد!
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!
"باز کن پنجره را !
که پرستو پر می شوید در چشمه نور
که قناری می خواند،
می خواند آواز سرور
که:
"بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!
سبز برگ درختان همه دنیا را نشمردیم هنوز.
من صدا می زنم:
"آی!
باز کن پنجره ، باز آمده ام
من پس از رفتن ها رفتن ها،
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو اکنون به نیاز آمده ام
داستان ها دارم از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو،
بی تو می رفتم ،می رفتم ، تنها ، تنها.
و صبوری مرا
کوه تحسین می کرد! *
*حمید مصدق
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:25 توسط سوگل |
