تبليغاتX
2 Different Minds
 

 

 

2 Different Minds

باز می گردم
من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت

 

باز می گردم

و صدا می رنم :

"آی!

باز کن پنجره را،

باز کن پنجره را در بگشا

که بهاران آمد!

که شکفته گل سرخ

به گلستان آمد!

"باز کن پنجره را !

که پرستو پر می شوید در چشمه نور

که قناری می خواند،

می خواند آواز سرور

که:

"بهاران آمد

که شکفته گل سرخ

به گلستان آمد!

سبز برگ درختان همه دنیا را نشمردیم هنوز.

من صدا می زنم:

"آی!

باز کن پنجره ، باز آمده ام

من پس از رفتن ها رفتن ها،

با چه شور و چه شتاب

در دلم شوق تو اکنون به نیاز آمده ام

داستان ها دارم از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو

از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو،

بی تو می رفتم ،می رفتم ، تنها ، تنها.

و صبوری مرا

کوه تحسین می کرد! *

 


*حمید مصدق

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:25 توسط سوگل |